تبلیغات
فلسفه و منطق (خالق دیوسالار) - مطالب فلسفه چهارم-فصل های اول تا چهارم
منوی اصلی
فلسفه و منطق (خالق دیوسالار)
"فلسفه تعلیم اندیشیدن است؛ نه آموختن اندیشه ها"
  • خالق دیوسالار سه شنبه 1 اردیبهشت 1394 10:55 ق.ظ نظرات ()
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 اسفند 1394 07:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • خالق دیوسالار دوشنبه 31 فروردین 1394 10:24 ب.ظ نظرات ()
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 اسفند 1394 07:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • خالق دیوسالار جمعه 28 فروردین 1394 11:20 ق.ظ نظرات ()
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 19 اسفند 1394 07:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • خالق دیوسالار یکشنبه 7 دی 1393 10:21 ق.ظ نظرات ()
    مبانی حکمت مشاء (2)

    1-به اعتقاد فلاسفه، اگر نظر متکلمان در مسئله ملاک نیاز به علت را بپذیریم، ... (کنکور93)

    1)به جز خداوند همه ی موجودات حادث خواهند بود، حتی مجردات.

    2)فقط موجودات حادث نیازمند به علت اند و مجردات بی نیاز خواهند بود.

    3)باید گذشته و حال شیء را بررسی کنیم تا معلولیت آن را دریابیم.(ص)

    4)هیچ یک از پدیده هایی که هستند، دیگر به علت نیازی ندارند.

    1- چرا رابطه علت و معلول یک رابطه"حین وجود" محسوب می شود؟

    زیرا این رابطه ای نیست که بین معلول و علت آن بعد از وجود دو طرف پدید آید؛ بلکه تمام هستی و واقعیت معلول با همین رابطه تحقق می یابد.

    2-دلیل فلاسفه برای رد نظر متکلمین در مورد "ملاک نیازمندی معلول به علت" را بنویسید.

    حکماء معتقدند که ملاک نیازمندی یک معلول به علت در خود شیء (معلول) است. باید خصوصیتی در شیء یافت شود که هم چون نشان دائمی، معلولیت آن را نمایان سازد نه این که برای تحقیق در معلولیت شیء لازم باشد به گذشته آن مراجعه کنیم و ببینیم که آیا زمانی بوده که آن شیء نبوده باشد؟


    3-چرا فلاسفه اسلامی معتقدند که بایستی معلول قبل از موجود شدن واجب شده باشد؟

    زیرا به نظر ایشان تا چیزی وجودش به مرحله وجوب و ضرورت نرسد موجود نمی گردد. البته تقدم وجوب بر وجود در نزد ایشان در یک تحلیل عقلی بوده و در عالم واقع بین این دو (وجوب و وجود)تقدم و تاخری نیست.

    4-تفاوت رابطه علیت را با سایر روابط موجود در جهان بیان کنید.

    در رابطه علیت یک طرف یعنی علت به طرف دوم یعنی معلول وجود و هستی می بخشد و بدین خاطر به آن رابطه در وجود گویند ولی سایر روابط بعد وجود دو طرف پیدا می شوند.

    5- چرا فلاسفه "امکان ذاتی" را به عنوان ملاک و مناط نیازمندی معلول به علت دانسته اند؟

    آنها برخلاف متکلمان معتقدند که وجود معلول صرف نظر از گذشته، حال و آینده اش – ذاتاً نیاز به علت دارد و دلیل این نیاز را باید در خود آن پیدا کنیم. فلاسفه منشأ این نیازمندی را "امکان ذاتی" ( تساوی ماهیت معلول نسبت به وجود و عدم) می دانند.

    6-آیا با وجود علت ناقصه ، وجود معلول ضروری و واجب می گردد؟چرا؟

    خیر. زیرا علت ناقصه جزیی از علت تامه است و به تنهایی نمی تواند به معلول وجوب وجود ببخشد. پذیرش چنین فرضی مساوی با پذیرش صدفه و اتفاق و نفی قانون علیت و فروافتادن در ورطه سوفسطاایی گری می باشد.  

    7 -فارابی چگونه بر اساس "تقدم وجودی علت بر معلول " تسلسل علل نامتناهی را محال می داند؟

    وجود معلول مشروط به وجود علت است در صورتی که وجود علت مشروط به وجود معلول نیست. برای موجود شدن زنجیره، موجودی لازم است که وجودش مشروط به وجود دیگری نباشد که او(تعالی) علت العلل یا علت نخستین نامیده می شود که وجودش ضامن تحقق زنجیره است و در این صورت سلسله علل نامتناهی نخواهد بود.

    8- ابن سینا بر اساس مفاهیم "وجوب و امکان" چگونه ثابت می کند تسلسل علل نامتناهی محال است؟

    وقتی به موجودات جهان بنگریم می بینیم که هر موجودی به فرض عقلی یا ممکن الوجود است یا واجب الوجود. اگر واجب الوجود باشد مدعا(که تسلسل باطل بوده و جهان به فاعل واجب الوجود نیاز دارد) ثابت است و اگر ممکن الوجود باشد ضرورتاً باید به واجب الوجودی منتهی شود تا بتواند موجود شود چرا که ممکن الوجود از ناحیه خود ایجاب نمی کندکه موجود باشد یا معدوم.

    9-چرا ابن سینا برهان "وجوب و امکان" را بهترین برهان در اثبات خدا می داند؟

    زیرا در این برهان تنها یک محاسبه عقلی ما را به نتیجه می رساند و مقدمه ی مفروض آن (اجمالاً موجوداتی در جهان هستند و جهان هیچ در هیچ نیست) نیز بدیهی است.

    10- از از سه "اصل علیت"، "اصل ضرورت علی و معلولی" و "اصل سنخیت" به ترتیب چه نتایجی به دست می آید؟

    1-ارتباط و پیوستگی جهان 2-تخلف ناپذیری و حتمیت نظام هستی 3-نظام معین هستی.

    11-توضیح دهید که ، علوم تجربی با آن که با روش تجربی و فقط با جزئیات سروکار دارد، چگونه به اصول کلی راه می یابد؟

     تجربه و آزمایش هیچ گاه به تنهایی به یک قانون کلی منتهی نمی شود(کلیت) و هیچ گاه به خودی خود از موارد تجربه شده به موارد تجربه نشده سرایت نمی کند (ضرورت) . کلیت و ضرورت از مرزهای تجربه بیرون است و آنها را تنها می توان در اصول عقلانی جست و جو کرد و نه در آزمون های تجربی. عقل به کمک بدیهیات اولیه ی عقلی می تواند در شناخت به اصولی دست یابد که جنبه کلی و ضروری دارند و سپس بر اساس همین اصول کلی و ضروری(اصل علیت و فروع آن) به تدوین قوانین علمی می پردازد.

    12-چرا تجربه و آزمایش صرف نمی تواند هیچ گاه به قوانین کلی منتهی شود؟

    زیرا در زمان و مکانی معین و بر روی پدیده ای مشخص انجام می شود و نتیجه آن تنها در همان مورد خاص صدق می کند. بدین خاطر نمی تواند به صورت کلی بیان شود.

    13-آیا می توان اصل علیت را از تجربه بدست آورد؟

    خیر. اصل علیت و فروع آن اصول کلی و جهانشمول هستند که نه از طریق تجربه بلکه با تءملات عقلانی به دست می آیند. این ها قوانین فلسفی هستند که کلیت و ضرورت خود را از نیروی عقل دریافت کرده اند و می توانند مبنای شناخت تجربی قرار گیرند.

    14- چرا حکمای مشایی، در مراتب هستی، به وجود موجوداتی به نام عقول قائل شده اند؟

    زیرا جهان شناسی مشایی زمین و آسمان  و همه ی کائنات را قلمرو فیض ربوبی تفسیر می کند و معتقد است که جهان با وساطت عقول تدبیر می شود. عقول هم فیض ربوبی را از واجب الوجود به عالم طبیعت منتقل می کنند و هم واسطه ی تکامل موجودات و رسیدن آن ها به اهداف و غایات وجودی شان می باشند.


    آخرین ویرایش: شنبه 27 آذر 1395 10:28 ب.ظ
    ارسال دیدگاه